تبليغاتX
نیلوفرانه
علی با حق است و حق با علی است...

این جمله را خیلی دوست دارم  شاید تفسیر درستی هم ازش نداشته باشم ولی یه جوری حس خوبی به من میدهد.

اصلا ۱۳ را خیلی دوست دارم نمیفهمم چرا بعضی ها (البته اکثرا)اون را نحس میدونند. مگر میشود روزی که یکی از انوار رحمت تو بهترین جای دنیا تو یکی از بهترین ماهها به دنیا میاد روز نحسی باشد؟

نمیدونم دلیل کسی که ۱۳ را نحس دانسته چی بوده! فقط امیدوارم که از روی یه اشتباه یا بد فهمی بوده باشد نه از روی غرض.

به هر حال من ۱۳ را دوست دارم چون مولایم را دوست دارم .

 

 

+ نوشته شده توسط الهه در چهارشنبه 26 تیر1387 و ساعت 0:53 |

هفته پیش بعد از اینکه با کلی زحمت برنامه ام رو برای تابستون ریختم از طرف موسسه  تماس گرفتن و گفتن دو روز در هفته (دقیقا همون روزهای که خودم کلاس داشتم)باید برم اونجا ...

 

بالاخره بعد کلی صحبت، منشی تونست راضیم کنه که بی خیال کلاسم بشه تا اونا با مشکل مواجه نشن.

این هفته طبق قرارمون رفتم بعد از نیم ساعت تاخیر خانم مسئول اومد،تا چشمش به من افتاد شروع کرد به معذرت خواهی که برنامه عوض شده و چون منشی امتحانات پایان ترم داشته (و طبق معمول درساش رو گذاشته بود شب امتحان)یادش رفته با شما هماهنگ بکنه و اشکال از عدم هماهنگی ماست...

 

حالا من هم کلاس خودم رو از دست دادم وهم سر کار بودم....

 

نمی دونم این گونه مشکلات (که کم هم نیست )از کجا ناشی می شه؟؟؟!

۱-از اینکه خیلی ها برای وقت دیگران ارزشی قائل نیستند؟

۲-از اینکه از قدیم الایام ما مدیر قوی کم داشتیم و داریم؟

۳-از اینکه ما افراد رو بر حسب اسم و رسم خانوادگی(مثل دختر یکی از آقایان که به خاطر نسبتش با یه آدم نسبتا مهم چند تا مسئولیت مهم داره که هر کدوم یکی رو از پا در میآره) یا داشتن تحصیلاتی که بعضا ربطی به کارشون نداره  بر سر مشاغل مدیریتی می گذاریم و توجه نمی کنیم که مدیریت فراتر از هر چیزی مهارتی است که چه بسا افراد تحصیل کرده ای که ندارد و افراد با تحصیلات معمولی که دارند؟

 

...ویا از اینکه ما عادت بد در طول ترم درس نخوندن رو داریم؟

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت 12:40 |
 

آدم هر چی بزرگتر میشه دغدغه هاش بیشتر میشه...

وقتی بچه بودم همه دغدغه و فکر و ذکرم دیدن برنامه کلاه قرمزی، معدل۲۰،بازی با دوچرخه

،ساختن بادبادک و..... بود .

اما الآن...

فقط دغدغه دوستان کمر رو خم میکنه.

ر.ن که دکتر گفته احتمالا تومور داره(البته خودش نمیدونه)

خانم .ا.ط که با اینکه خیلی آبرو داره  یه مشکل مالی سخت داره و خیلی گرفتاره

یه بنده خدایی که به خاطر مشکل مالی نمیتونه یه خونه برای زنش تهبه کنه و نزدیک زندگیش بهم بریزه

و خیلی مشکل دیگه که نمیشه اینجا بگم...

و برای اکثرش جز دعا نمیتونم کاری بکنم...

دنیا همینه جای آزمایش جایی که میزان ایمان آدمها معلوم می شه درجه صبر و شکرشون.

خدایا  کمکمون کن با این ضعف وجودیمون تو آزمایشات سرافکنده نشیم.

 

.

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 11:3 |
عشق هدف حیات ومحرک زندگی من است.و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

عشق است که روح مرا به تموج وا میدارد قلب مرا به جوش می آورد استعدادهای نهفته مرا ظاهر میکند مرا از خود خواهی و خودبینی میراند.دنیای دیگری را حس میکنم .در عالم وجود محو میشوم.احساس لطیف وقلبی حساس و زیبا بین پیدا میکنم.لرزش یک برگ. نور یک ستاره دور. موریانه کوچک.نسیم ملایم سحر.موج دیا.غروب آفتاب همه احساس مرا می ربایند و از این عالم به دنیای یگری می برند....اینها همه وهمه از تجلیت عشق است....

به خاطر عشق است که فداکاری میکنم.به خاطرعشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم.به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس میکنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش میکنم....

شهید دکتر مصطفی چمران

میخواستم یه چیزهایی بگویم ولی حالا هیچی ندارم که بگویم فقط ای کاش....

+ نوشته شده توسط الهه در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 16:39 |
 ...  ومن در دلهای شکسته هستم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 12:54 |

 

بـــه كمنـــــــــد ســر زلف تو، گرفتار شـدم        شهــــره شهر به هر كوچه و بازار شدم

گــــــر بـــــــرانـــــــى ز درم، از در ديگـر آيم        گــر  برون راندى‏ام، از خانه ز ديوار شدم

مستى علم و عمل رخت ببست از سر من        تـــا كـــه از ساغر لبريز تو، هشيار شدم

پيش مــــــن هيچ به از لذّت بيمارى نيست        تـــا ز بيمــــــارى چشمان تو بيمار شدم

نشــــود بــــــر ســـر كـــــوى تو بيابم راهى        از دم پيــــــر در اين راه، مــــددكار شدم

دامـــــن از آنچــــه كــــه انباشتــه‏ام، برچيدم      تا كـــه خجلت زده در خدمت خمّار شدم

 

 

                                         امام خمینی(ره)

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 13:6 |

دنیای عجیبیه!

 

از قدیم الایام  بوده و هست!

 

 

 

فلاسفه عرفا رو بی عقل می دونن،عرفا فقها رو  قبول ندارن،فقها با اخباریون مخالفن و....

 

بچه های فنی ،دانشحوهای علوم نظری  رو آدم های ضعیف وتنبل می پندارن، بچه های انسانی فقط خودشون رو اهل تفکر می دونن.....

 

بچه های دانشگاه های تاپ  بچه های دانشگاه های سطح پایین تر رو خنگ تلقی میکنن.

 

بچه های مدارس تیزهوشان بچه های مدارس دیگه رو کلهم اجمعون بی استعداد می دونن.

 

 

 

 

این تقسیم بندی ها اونقدر رایج و عادی شده که حتی خیلی وقت ها  احساس  میشه بصورت قانون نا نوشته در اومده!!

 

ما انسان ها با تقسیم بندی های خودمون هر کی رو تو یه دسته قرار میدیم  غافل از اینکه آدم شناس کس دیگه است که تقسیم بندی های ما رو نداره، وغافل شدیم از اینکه علم حقیقی چیز دیگه است که چه بسیار آدم های ساده و بی سوادی که بهش رسیدن و چه بسیار آدم های دانشمندی که علمشون مانع رسیدنشون به علم حقیقی شده.

 

  

 

پ.ن:نویسنده قصد توهین به هیچ دسته و گروهی را ندارد و در درجه اول این پست اعتراض به خود اوست.

پ.ن۲:البته همیشه عده ای از دسته بندی بالا مستثنی هستند و حکم کلی در مورد همه صادق نیست.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 9:59 |

و بغضی قریب گلویم را می فشارد...

 

یک زن بیمار برای دفاع از پیمانش شجاعانه به خانه ی  نا جوانمردانی  که خود را مرد

 

می پندارند می رود تا پیمان چند ماه پیششان را یادشان بیاورد...

 

دریغ که ترس و حسد بر آنها غلبه کرده ...

 

 

هنوز مردم یادشان نرفته که او دختر بی همتای رسول است اما می گویند دریغ که

 

دیر آمدی ما پیمان شکنی کردیم و ارزش پیمان با طل حال از پیمان الهی والاتر است.

 

 

 

هم او که پدرش مادر پدر نامش نهاد  او که کوثر رسول است .

 

چه غریب به دیدار محبوبش میرود ...

 

 

و بغضی قریب 14قرن است که گلوها را می فشارد...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 21:49 |
سلام بالاخره بعد از چند وقت امدم البته با یه دل پر .

خیلی بده آدم یه چیزهایی رو دوست داشته باشه یا حتی به اونها اعتقاد داشته باشه ولی بعد از چند وقت به همه اونها شک کنه.

همیشه فکر میکردم تو  جایی که زندگی میکنم آزادم و میتونم خیلی از حرفهام رو راحت بزنم یا اگر یه ایده جدید که یه کم تاثیرگذار باشه داشته باشم  حتما حمایت میشم .ولی حالا میبینم نه اصلا از این خبرها نیست.

نمونه اش هم شهرام گیل ابادی(مدیر رادیو جوان)که بعداز سه سال ساختارشکنی در رادیو شایدم بشه گفت یه جورایی توی تلویزون که از محافظه کارترین رسانه های کشورند حالا باید به قول یه عده روشنفکر بره تبعید.

واقعا متاسفم اول برای خودم(نمیدونم چرا)بعد هم برای آدمهای بی ظرفیتی که هیچ چیز رو ندیدند ولی وقتی چشمشون به چند تا انتقاد یا گله کوچک افتاد ارق دولتیشون گل کرد و از اونها تمسخر ساختارهای قانونی نظام جمهوری اسلامی رو برداشت کردند.

آره خوب راست میگن ما اصلا نیازی به انتقاد نداریم ما غنی ترین فرهنگ جهان رو داریم  همین بسه دیگر حالا برای این چند تا مشکل کوچولوی فرهنگی هم باید صبر و مقاومت ملی داشته باشیم خدا خودش درست میکنه ما چی کاره ایم ازما که کاری برنمیاد.

دلم نمیاد این حرف شهرام گیل ابادی رو که توی مصاحبه اش با همشهری جوان گفته بود نگم هر حرکت این طوری نیاز به شهید داردمن این را دائم به بچه ها میگویم که اگر قرار است خراب شویم در این راه قصد قربت کنیم و شهید شویم.

 

+ نوشته شده توسط الهه در جمعه 20 اردیبهشت1387 و ساعت 20:49 |
  "و کسی در عالم هست که می گوید "الیه یصعد الکلم الطیب " و در

       هیچ جای کتاب محکم ش  مسیر "من دیسکو ریسکو الیه"را مسثنا

                     نمیکند..."

 

 

متن بالا بخشی از کتاب"بیوتن" رضا امیر خانی  هست که برای اولین بار تو

نمایشگاه  فروخته میشه شاید از همه ی کتاب های که امسال خریدم جذاب تر

باشه طوری که تاتمومش نکنی نمی تونی زمین بذاریش .

امسال بعد چند سالی که به دلیل گرفتاری و درس و... نمی تونستم برم نمایشگاه

بالاخره رفتم خییییییلی بهم خوش گذشت البته شاید هم به خاطر همراهی یکی از

بهترین دوستانم باشد .

الهی هرگز جزو آن دسته ای از آدم نباشیم  که حضرت امیر(ع) ازشون به عنوان مردم

ناتوان یاد میکنه که دوستانشون رو از دست می دهد وتنها میمونند .

 

پ.ن.از دوست خوبم پ.س.ه به خاطر راهنماییش هم ممنونم.  

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 13:31 |