چند روزی است که سوالاتی در رابطه با خطبه های آیت الله هاشمی رفسنجانی ذهنم را مشغول کرده است.
بحث مقبولیت حکومت دینی و حدیثی که ایشان از استاد خود با سند محکم نقل کرده اند و فرمودند:مبنای ما برای جمهوری اسلامی همین حدیث و البته احادیث مشابه بسیار دیگری است.
حدیث به نقل از خودشان:
"حضرت علی بن ابیطالب می فرماید یک روز پیغمبر در همان روزهایی که عرض کردم پیغمبر مهموم و نگران آینده بود در سال آخر عمرش آنرا به علی بن ابیطالب گفته . یا بن ابیطالب لک ولا امتی . این بعد از غدیر است یعنی تو ولی این امت هستی و ولایت مال توست چیزیکه خدا به تو داده است . بعد می فرماید : فان ولوک فی عافیه و اجمعواعلیک بالرضا فقم بامرهم . اگر دیدی این مردم راضی بودند و آمدند تو را قبول کردند به تو این سمت را دادند با اجماع البته اجماع نسبی است تام نمی شود. یعنی به اندازه کافی و لااقل اکثریت آنها جمع شدند دور شما اگر آمدند شما بپذیر و متولی امر شو و کارشان را اصلاح کن و ادامه بدهید و قسمت بعدی می گوید و ان اختلفواعلیک اگر دیدی اختلاف کردند و نیامدند آن مقداری که باید بیایند با تو وان اختلفواعلیک فدعهم ولشان کن بما فیه بگذارند کاری که می خواهند بکنند بکنند خودشان می دانند. وان الله سیجعل لک مخرجا. و خداوند برای تو راهی پیدا می کند که به اهدافت برسی . این روایت از روایات معتبر است . ".
و سوالاتی که ذهن مرا مشغول کرده است:
1-اگر فقط این حدیث را به عنوان مبنا در نظر بگیریم،اصولا جریان غدیر چه معنایی می تواند داشته باشد.؟؟؟
اگر دین ما معتقد به مقبولیت مردم در مورد خلیفه(حاکم حکومت اسلامی) است،پس اصلا چرا پیامبر (ص) حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود معرفی می کنند؟چون قرار است مردم انتخاب کنند.
و اگر قرار به صرف مقبولیت باشد چرا خداوند اینقدر این واقعه را مهم می شمارد و به پیامبر می گوید:"فان لم تفعل فما بلغت رسالته".
اگر هم بگوییم این جریان فقط یک پیشنهاد از طرف خدا و رسول به مردم است پس چرا پیامبر می فرمایند:"اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" .؟
اگر ملاک، مردم و انتخاب آنها است،پس چرا پیامبر (ص)دشمن او را دشمن خود می داند؟ در حالیکه باید انتخاب مردم، ملاک باشد.
2-اگر مبنا را بر مقبولیت بگذاریم ،پس چرا شیعه پس از سقیفه خلافت خلیفه اول را نپذیرفت.در حالیکه می دانیم اکثر صحابه (تقریبا همه به جز سلمان،عمار،مقداد،ابوذرو چند نفر معدود دیگر ) و اکثر مردم با خلیفه اول بیعت کردند،و شیعه به عنوان معترض شناخته می شد؟
و نه تنها او بلکه خلیفه دوم و سوم را که همان مقبولیت اکثریت را داشتند نپذیرفت و معتقد است امام اول علی(ع)است.
3-اکثر مردم زمان امام حسین(ع) با خلیفه اموی بیعت کردند پس چه دلیلی داشت امام حسین(ع) قیام کنند در حالیکه از تمام بلاد اسلامی فقط 72 تن با وی همراهی کردند.
و حتی مردم حجاز و عراق و حتی مردم مدینه با او همراه نبودند.پس چرا امام ایشان را رها نکردند؟؟؟؟
4-چرا دیگر ائمه در زمان خلفای عباسی هم با اینکه این خلفا از مقبولیت(البته همانطور که گفته شد مقبولیت کلا امری نسبی است، و اگر اکثر مردم قبول داشته باشند مقبولیت بوجود می آید) برخوردار بودند همیشه تاکید بر عدم مشروعیت این خلفا داشته اند.؟
تاکنون فکر می کردم (البته بسیار کتاب بر تاکید این مفهوم خوانده بودم)که مرز تفکر شیعه و سنی همینجا است،که آنها ملاک حکومت را صرفا مقبولیت می دانند و شیعه(که به عنوان اقلیت شناخته می شده) علاوه بر مقبولیت بر مشروعیت نیز معتقد است.و امروز با شنیدن خطبه های یک عالم بسیار بزرگ شیعی سوالات بسیاری ذهنم را مشغول کرده است.
خوشحال می شوم نظرات دوستان را در این زمینه بدانم.
پ.ن.1:این پست قصد توهین و یا تخریب کسی را ندارد و صرفا سوالاتی در آن مطرح شده است.
پ.ن.2: غرض سیاسی خاصی از این پست وجود ندارد، هر چند دو مفهوم شیعه و سیاست دو مفهوم ناگسستنی هستند.
پ.ن.3:نویسنده پس از شنیدن نقدهایی به خطیب جمعه تهران در این زمینه به خود اجازه مطرح کردن سوالات ذهنش را داد.

