گفت:چرا نمي تواني ؟تو كه معمولا در سخن كم نمي آوري؟
گفتم:از اين مي ترسم كه مطلب را نتوانم خوب بيان كنم و بيان بد مرا به پاي آن بگذارند و حق مطلب ادا نشود.
گفت: فقط حرف دلت را بزن ،همين كافي است.
به لطف اتفاقات ماه هاي گذشته و بحث هاي زياد با دوستان ،سعي كردم پيرامون مباحث روز مطالعاتي
بكنم(كه البته ادامه دارد) هر چند تا حدي با مباحث آشنا بودم،اما به لطف اين مطالعات ، حب و التزام
قلبي ام به ولايت فقيه هم بيشتر شده و هم عميق تر شده كه تفاوت بسياري بين اين التزام با حب
قبلي است.شايد به اين دليل است كه امروز اين موضوع برايم مهمتر شده و بيشتر درباره اش فكر ميكنم و بحث ميكنم.
در بحث با دوستان وقتي به آنها مي گويم اين ها از اصول اعتقادي ماست و آنچه مد نظر امام بوده اظهار بي اطلاعي مي كنند .
اگر براي ما موضوعي جالب باشد، مثل كتاب و فيلم و بازيگر...هر اطلاعاتي بتوانيم درباره اش بدست
مي آوريم،اما در مورد خيلي از مسائل اظهار نظر ميكنيم ،نقد مي كنبم و حتي آن را به
راحتي نفي مي كنيم ،در حالي كه درباره اش جز نقد عده اي مغرض هيچ نميدانيم.و سعي نكرديم بدانيم!!!
دوستان(كه اكثرا هم خود را از نخبه گان مي دانند) به حرفهاي كسي استناد مي كنند كه اصولا جايگاهش را در شيعه نميدانند.
استناد به نامه ي وقيهانه اش مي كنند و خرسند به" شجره ي خبيثه اي" هستند كه او" شجره ي طيبه" ناميده است.!!!
هر چند همان روزي كه مهدي كروبي از وي حمايت كرد و ابن حمابت را آزادي ناميد ،و من از شدت تعجب
گمان كردم وي مزاح مي كند، چنين روزي و اين گستاخي ها و حمايت كوركورانه ي عده اي را حدس
می زدم .
در اين روزها به اين نتيحه رسيدم كه متاسفانه خيلي از ما(قشر جوان) سعي در اثيات جريان مورد
علاقه مان داريم و در اين ميان از هر كس و هر چيزي كه به اين روش كمك كند حمايت ميكنيم
هرچند در اين ميان اسلام عزيز هم در خطر باشد.
پ.ن.1: در همان مدت كوتاهي كه در دانشكده الهيات بودم ياد گرفتم كه، اصولا در مباحث اعتقادي شيعه سه دسته مخالف دارد:
مخالفان از اديان ديگر كه امروزه به آنها خاورشناسان (مستشرقين)مي گويند.
مخالفان از اهل سنت كه امروزه در راس آنها وهابيان هستند.
مخالفان داخلي از شيعه كه امروزه در راس آنها عبدالكريم سروش است.
من خودم شاهد پايان نامه هايي بودم كه در جواب تهمت ها وشبهات وارده ي وي بر شيعه دفاع شدند.

