تبليغاتX
نیلوفرانه
 

امروز چند نکته ذهنم را مشغول کرده که به هبچ وجه نمی توانم تحلیلشان کنم...!!!

 

 _ از فضای بسته صدا و سیما شاکی هستیم،که چرا شفاف سازی نمی کند و اتفاقات جاری خاصه در دانشگاهها نشان نمی  دهد ومردم را مجبور می کند از طرق دیگر اخبار راپیگیری کنند و از طرفی شاکی هستیم که چرا همه چیز را نشان می دهد؟؟؟

 ـ نشان دادن تصاویر اهانت را هتک حرمت می دانیم و خود اهانت را محکوم نمی کنیم؟؟؟

_ از هتک حرمت امام  می گوییم و تنها مظهر آن را پاره کردن عکس می دانیم.

اگر کسی خودش را شاگرد امام بداند و از این سوء استفاده کند ودقیقا بر عکس تعالیم امام( در مسائل مختلف خاصه ولایت فقیه) عمل کند آیا این هتک حرمت امام  نیست؟؟؟؟

اگر کسی خود را ادامه دهنده راه امام بداند و خودش را به این بزرگوار منتسب کند و دقیقا بر خلاف راه امام راهی را برود که دشمن را شادمان میکند و بر عکس ملاک امام در مسائل سیاسی عمل کند آیا هتک حرمت امام نیست؟؟؟؟

اگر کسی یا کسانی خود را موظف به حفظ  راه امام میدانند آیا امام را فقط در عکس خلاصه می کنند؟؟؟که  این مدت سکوت کردند؟؟؟

 

 

(زمانی مردم زمان علی(علیه السلام) را به ظاهر بینی و کوته فکری و کم بودن سطح شعور و درک متهم می کردیم که ساده لوحانه فریب پوست قرآن را خوردند و اصل فراموششان شد....

اما ما مردم متمدن هم گویا در ظاهربینی خیلی با آنها فاصله نداربم.!!! )

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 21 آذر1388 و ساعت 19:20 |
 

هان مردم!بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است.و امامان پس از من ازفرزندان اویند.      

آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

آگاه باشید !همانا آخرین امام ،قائم مهدی از ماست.

هشدار !که او خونخواه تمامی اولیاء خداست.

هان !او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.

آگاه باشید!اوست یاور دین خدا.

هشدار!که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.

هشدار!که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.

هان ! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.

...

 

 

 

چقدر جالب است که غدیر به گونه ای اتفاق افتاد که حتی منکرانش توانایی انکارش را ندارند.

و چه  شیرینی و حلاوت عجیبی این عید برای ما شیعیان دارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 14 آذر1388 و ساعت 17:5 |
 

امروز لفظ پاک حزب الله

گویا  که در قاموس روشنفکر این قوم

دشنام سختی است

اما من خوب یادم هست

روزی که روشنفکر

در کافه های شهر پر آشوب

دور از هیاهوها

عرق می خورد

با جانفشانی های حزب الله

تاریخ این ملت

ورق می خورد .!

 

                      

                                                                                    (سید حسن حسینی)    

 

                           

+ نوشته شده توسط دل آرام در جمعه 29 آبان1388 و ساعت 12:0 |
دیروز  رفت.

و من مثل همیشه فقط  دعا کردم،

برای اینکه حجش  مقبول باشه، برای اینکه وظیفه اش رو خوب انجام بده، برای اینکه سالم برگردد....

 

و من مثل همیشه  در حسرت زیارت پیامبر، و در حسرت یکبار احرام بستن!!!
+ نوشته شده توسط دل آرام در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 20:33 |

اغلب بچه ها تو دانشگاه اگه مطلبی را نفهمند یا سوالی براشون پیش بیاد ترجیح می دهند سکوت کنند،معمولا می گویند خجالت می کشند اما در اصل از ضایع شدن احتمالی توسط استاد می ترسند.

دقیقا نمی دونم ریشه این موضوع چیه؟ اما فکر میکنم مقصر اصلی برخی اساتیدند که نسبت به  سوالات  بچه ها واکنش خوبی ندارند!!!

خلاصه تقریبا برعکس اکثر دوستان من اصلا از این اخلاق ها ندارم و اگه سوالی برام پیش بیاید ،یا مطلبی به ذهنم برسد حتما از استاد می پرسم ، و این باعث شده اساتید مرا با نام بشناسند(که اغلب نام کسی در ذهنشان نمی ماند)وگاهی هم برایم مشکل ساز می شود.

اما استاد عزیزی داریم که شیوه  خاصی برای جواب دادن  دارند ، که  در پاسخ بیشتر سوالات می فرمایند:بعدا توضیح خواهم داد/الآن وقت کلاس گرفته می شود و نمی رسیم تمرین حل کنیم/چقدر عجولید؟!/ این همان چیزی است که توضیح دادم/سوالات خارج از درس نپرسید و....

و هر ترم با دوستان قرار می گذاریم ترم دیگر با او درس نگیریم و موقع انتخاب واحد بالاجبار به دلیل نبود استادی دیگر  با او درس می گیریم . و باز داستان ادامه دارد....

کلا استراتژی جالبی دارد!!!

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 3 آبان1388 و ساعت 18:58 |

دستهايش بوي ابر بهار مي دهد.

بهترين لحظات  زندگي ام  زماني است كه بر  ابر بهار بوسه مي زنم.آرامش عجيبي به من مي دهد.

و بدترين لحظات  زندگي ام  زماني است كه  غم  در چشمانش باشد،همه دنيايم تاريك مي شود...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 18 مهر1388 و ساعت 17:22 |
گفت:چرا نمي نويسي؟گفتم:نمي توانم!

گفت:چرا نمي تواني ؟تو كه معمولا در سخن كم نمي آوري؟

گفتم:از اين مي ترسم كه مطلب را نتوانم خوب بيان كنم و بيان بد مرا به پاي آن بگذارند و حق مطلب ادا نشود.

گفت: فقط حرف دلت را بزن ،همين كافي است.

 

 

 

 

به لطف اتفاقات ماه هاي گذشته و بحث هاي زياد با دوستان ،سعي كردم پيرامون مباحث روز مطالعاتي

بكنم(كه البته ادامه دارد) هر چند تا حدي با مباحث آشنا بودم،اما به لطف اين مطالعات ، حب و التزام

قلبي ام به ولايت فقيه هم بيشتر شده و هم عميق تر شده كه تفاوت بسياري  بين اين التزام با حب

قبلي  است.شايد به اين دليل است كه امروز اين موضوع برايم مهمتر شده و بيشتر درباره اش فكر ميكنم و بحث ميكنم.

 

در بحث با دوستان وقتي به  آنها مي گويم اين ها از اصول اعتقادي ماست و آنچه مد نظر امام بوده اظهار بي اطلاعي مي كنند .

 

اگر براي ما موضوعي جالب باشد، مثل  كتاب و فيلم و بازيگر...هر اطلاعاتي بتوانيم درباره اش بدست

 مي آوريم،اما در مورد خيلي از مسائل اظهار نظر ميكنيم ،نقد مي كنبم و حتي  آن را به

راحتي نفي مي كنيم ،در حالي كه درباره اش جز نقد عده اي مغرض هيچ نميدانيم.و سعي نكرديم بدانيم!!!

 

دوستان(كه اكثرا هم خود را از نخبه گان مي دانند)  به حرفهاي كسي استناد مي كنند كه اصولا جايگاهش را در شيعه نميدانند.

استناد به نامه ي وقيهانه اش مي كنند و خرسند به" شجره ي  خبيثه اي"  هستند كه او" شجره ي  طيبه" ناميده است.!!!

هر چند همان روزي كه مهدي كروبي از وي  حمايت كرد و ابن حمابت را آزادي ناميد ،و من از شدت تعجب

 گمان كردم  وي مزاح مي كند، چنين روزي و اين گستاخي ها و  حمايت كوركورانه ي عده اي را حدس

می زدم .

در اين روزها به اين نتيحه رسيدم كه متاسفانه خيلي از ما(قشر جوان) سعي در اثيات جريان مورد

 علاقه مان داريم و در اين ميان از هر كس و هر چيزي كه  به اين روش كمك كند حمايت ميكنيم

هرچند در اين ميان اسلام عزيز هم در خطر باشد.

 

 


 

 

پ.ن.1: در همان مدت كوتاهي  كه در دانشكده الهيات بودم ياد گرفتم كه، اصولا در مباحث اعتقادي شيعه  سه دسته مخالف دارد:

مخالفان از اديان ديگر كه امروزه به آنها خاورشناسان (مستشرقين)مي گويند.

مخالفان از اهل سنت كه امروزه در راس  آنها وهابيان هستند.

مخالفان داخلي  از شيعه كه امروزه در راس آنها  عبدالكريم سروش است.

من خودم شاهد پايان نامه هايي بودم كه در جواب تهمت ها وشبهات وارده ي  وي بر شيعه دفاع شدند. 

+ نوشته شده توسط دل آرام در دوشنبه 30 شهریور1388 و ساعت 15:38 |
بعضی اتفاقات تو زندگی مثل شکلات تلخ هستند.

 برای لذت بردن ازش باید تلخی رو تحمل کنی.

هر چند بیشتر کسانی که شکلات تلخ رو دوست دارند،معتقدند تلخی مهمترین دلیل خوشمزه بودنش است.
+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 17:44 |
بخشی از مناجات شعبانیه:

...الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک،

معبودم من قدرتی که از معصیت باز گردم ندارم،مگر آنکه تو به عشق و محبتت مرا بیدار گردانی

 و کما اردت ان اکون کنت،

و آن طور که می خواهی باشم  

فشکرتک بادخالی فی کرمک،و تطهیر قلبی من اوساخ الغفله عنک...

پس شکر تو گویم چون مرا به کرمت داخل کردی و قلبم را از پلیدیهای غفلت پاک و پاکیزه گرداندی

....

...الهی هب لی قلب یدنیه منک شوقا،

معبودم دلی به من عطا کن که مشتاق مقام قرب تو باشد

و لسانا یرفع الیک صدقه،

و زبانی که سخن صدقش به سوی تو بالا رود

و نظرا یقربه منک حقه....

و بینشی که تقرب تو جوید.

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 12:50 |
 

یکسال دیگر از عمرم گذشت و من ناباورانه به خسران روزهای از دست رفته می اندیشم....

و اینکه یکسال دیگر از فرصتم کم شد...

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 24 مرداد1388 و ساعت 11:40 |
 

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم             چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش                    چون آینه خو کرده حیرانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی          عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی                     من محرم راز دل طوفانی خویشم

ازشوق شکر خند لبش جان نسپردم                 شرمنده جانان ز گرانجانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر           افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » بسته دنیا نیم اما                  دل بسته یاران خراسانی خویشم

 

                                                                                                      سید علی خامنه ای

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 15 مرداد1388 و ساعت 14:27 |

گه گاهی که زندگینامه های  شهدا رو می خوانم که ابعاد مختلف زندگیشان را از زبان اطرافیان بیان می کند ،خیلی متعجب می شم.

چون تقریبا تو زندگی ام افرادی اینچنین  ندیدم.

میگن یکی از صفات امیرالمومنین(ع) "محسن" بوده،یعنی همه کاری را به نحو احسنت انجام می دادند و در همه چیز نهایت و بهترین بوده اند.

برخی از این افراد  که باعث تعجب من میشوند در حد ی از این صفت برخوردارند.

اینکه در اخلاق،علم،معنویت، ایمان، عمل حتی آمادگی جسمانی سرآمد و شاخص بوده اند، و در بین اطرافیانشان بسیار محبوب بوده اند .

 

تو دوران زندگی ام خیلی کم این آدم ها رو دیدم، آن هم در سطح خیلی بالا بوده اند، آنقدر بالا که دسترسی افرادی مثل من به آنها تقریبا غیر ممکن است.

حتی بسیاری از اساتید برجسته مذهبی و حتی علوم دینی و اخلاقی که با آنها برخورد داشته ام اینگونه نبوده اند و یا کمتر بوده اند.

برخی از این شخصیت ها  افراد عادی جامعه بوده اند  و نه صرفا از بزرگان مشهور،  نمی دانم که در این کتب  آیا درباره این افراد اغراق شده ،یا احیانا برخی نقاط ضعف و یا جنبه ی منفی آنها بیان نشده و

 یا واقعا افرادی اینچنین بوده اند و امروزه هم هستند و من لیاقت مصاحبت با آنها را ندارم.

 و این  حسرت آور است.

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت 11:32 |

چند روزی است که سوالاتی در رابطه با  خطبه های آیت الله هاشمی رفسنجانی ذهنم را مشغول کرده است.

 بحث مقبولیت حکومت دینی  و حدیثی که ایشان از استاد خود با سند محکم نقل کرده اند و فرمودند:مبنای ما برای جمهوری اسلامی همین حدیث  و البته احادیث مشابه بسیار دیگری است.

 

حدیث به نقل از خودشان: 

"حضرت علی بن ابیطالب می فرماید یک روز پیغمبر در همان روزهایی که عرض کردم پیغمبر مهموم و نگران آینده بود در سال آخر عمرش آنرا به علی بن ابیطالب گفته . یا بن ابیطالب لک ولا امتی . این بعد از غدیر است یعنی تو ولی این امت هستی و ولایت مال توست چیزیکه خدا به تو داده است . بعد می فرماید : فان ولوک فی عافیه و اجمعواعلیک بالرضا فقم بامرهم . اگر دیدی این مردم راضی بودند و آمدند تو را قبول کردند به تو این سمت را دادند با اجماع البته اجماع نسبی است تام نمی شود. یعنی به اندازه کافی و لااقل اکثریت آنها جمع شدند دور شما اگر آمدند شما بپذیر و متولی امر شو و کارشان را اصلاح کن و ادامه بدهید و قسمت بعدی می گوید و ان اختلفواعلیک اگر دیدی اختلاف کردند و نیامدند آن مقداری که باید بیایند با تو وان اختلفواعلیک فدعهم ولشان کن بما فیه بگذارند کاری که می خواهند بکنند بکنند خودشان می دانند. وان الله سیجعل لک مخرجا. و خداوند برای تو راهی پیدا می کند که به اهدافت برسی . این روایت از روایات معتبر است . ".

 

 

و سوالاتی که ذهن مرا مشغول کرده است:

1-اگر فقط این حدیث را به عنوان مبنا در نظر بگیریم،اصولا جریان غدیر چه معنایی می تواند داشته باشد.؟؟؟

اگر دین ما معتقد به مقبولیت مردم در مورد خلیفه(حاکم حکومت اسلامی) است،پس اصلا چرا پیامبر (ص) حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود معرفی می کنند؟چون قرار است مردم انتخاب کنند.

و اگر قرار به صرف مقبولیت باشد چرا خداوند اینقدر این واقعه را مهم می شمارد و به پیامبر می گوید:"فان لم تفعل فما بلغت رسالته".

اگر هم بگوییم این جریان فقط یک پیشنهاد از طرف خدا و رسول به مردم است پس چرا پیامبر می فرمایند:"اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" .؟

اگر ملاک، مردم و انتخاب آنها است،پس چرا پیامبر (ص)دشمن او را دشمن خود می داند؟ در حالیکه  باید انتخاب مردم، ملاک باشد.

 

 

2-اگر مبنا را بر مقبولیت بگذاریم ،پس چرا شیعه پس از سقیفه خلافت خلیفه اول را نپذیرفت.در حالیکه می دانیم اکثر صحابه (تقریبا همه به جز سلمان،عمار،مقداد،ابوذرو چند نفر معدود دیگر ) و اکثر مردم با خلیفه اول بیعت کردند،و شیعه به عنوان معترض شناخته می شد؟

و نه تنها او بلکه خلیفه دوم و سوم را که همان مقبولیت اکثریت را داشتند نپذیرفت و معتقد است امام اول علی(ع)است.

 

3-اکثر مردم زمان امام حسین(ع) با خلیفه اموی بیعت کردند پس چه دلیلی داشت امام حسین(ع) قیام کنند در حالیکه از تمام بلاد اسلامی فقط 72 تن با وی همراهی کردند.

و حتی مردم حجاز و عراق و حتی مردم مدینه با او همراه نبودند.پس چرا امام ایشان را رها نکردند؟؟؟؟

 

4-چرا دیگر ائمه  در زمان خلفای عباسی هم با اینکه این خلفا از مقبولیت(البته همانطور که گفته شد مقبولیت کلا امری نسبی است، و اگر اکثر مردم قبول داشته باشند مقبولیت بوجود می آید) برخوردار بودند همیشه تاکید بر عدم مشروعیت این خلفا داشته اند.؟

 

 

تاکنون فکر می کردم (البته بسیار کتاب بر تاکید این مفهوم خوانده  بودم)که  مرز تفکر شیعه و سنی همینجا است،که آنها ملاک حکومت  را صرفا مقبولیت می دانند و شیعه(که به عنوان اقلیت شناخته می شده) علاوه بر مقبولیت بر مشروعیت نیز معتقد است.و امروز با شنیدن خطبه های یک عالم بسیار بزرگ  شیعی سوالات بسیاری ذهنم را مشغول کرده است.

خوشحال می شوم نظرات دوستان را در این زمینه بدانم.

 

 

 

 


پ.ن.1:این پست قصد توهین و یا تخریب کسی را ندارد و صرفا سوالاتی در آن مطرح شده است.

 

پ.ن.2: غرض سیاسی خاصی از این پست وجود ندارد، هر چند دو مفهوم شیعه و سیاست دو مفهوم ناگسستنی هستند.

 

پ.ن.3:نویسنده پس از شنیدن نقدهایی به خطیب جمعه تهران  در این زمینه به خود اجازه مطرح کردن سوالات ذهنش را داد.

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 23:37 |
خیلی سخته تلفن بزنی به دوست صمیمی تازه عروست،

؛که بعد از 6 ماه صحبت ، تحقیق ، رفت و آمد مرد ایده آل زندگی اش رو پیدا کرده بود و سیزده رجب عقدش بود؛

و بهت بگه که فقط دعا کن زود تر از دنیا برم، که تازه  دامادم دیروز تو پرواز تهران-ایروان پر کشید،که هیچی ازش نمونده ، که دیگه تحمل زمین خاکی رو نداره ،که...

 

...و هیچی نتونی بگی جز  اینکه "عزیزم، آزمایش صبر است،آرام باش"...
+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 25 تیر1388 و ساعت 13:45 |

تابستون واقعی امسال بالاخره برای ما شروع شد.

هر سال از اول مهر تا آخر خرداد برای تابستون برنامه ریزی می کنم.

با همکلاسیان دانشگاه ،برای رفتن به کلاسهای مرتبط درسی،با دوستان قدیمی برای مسافرت ،مهمانی و...  با یک سری از دوستان برای رفتن به کلاس های استاد فلان ، با خانواده برای ایرانگردی و احیانا مسافرت های زیارتی ، با خودم  هزار و یک قرار برای مطالعه کتب مختلف،در طول سال هم هر وقت کسی؟!!در مورد هنرهایم به عنوان یک دختر جوان می پرسد به صرافت یاد گرفتن هنر های مختلف(خیاطی، ملیله دوزی،گل سازی ،آرایشگری، شیرینی پزی، نقاشی ، مینیاتور،جعبه سازی و... )و کلا تمام هنر هایی که به نظر آنها برای یک دختر خانم لازم است می افتم.

اما در طول تابستان تقریبا اکثر این کارها را نمی تونم انجام بدم.

با این حال 4-5روز در هفته بیرونم  ویادم میره مثل همیشه یک نفر نگرانم هست(به دلایل مختلف از جمله اینکه گاهی به دلیل کار زیاد در طول روز یادم می ره چیزی بخورم و وقتی یادم می آید که از حال رفته ام!)

خدا کمک کنه امسال تابستان مفیدی داشته باشیم ،که این روزها به شدت به دلیل سرعت گذشت عمر احساس خسران می کنم.

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 24 تیر1388 و ساعت 19:11 |

یکی از عزیزانم در طول  یک ماه گذشته ایران نبود،جمعه این هفته برگشت.

 با اینکه اخبار را پیگیری می کرده ،اتفاقات روزهای گذشته را باور نمی کند!

می گوید مگر امکان دارد افراد در این یک ماه این قدر تغییر کرده باشند و این حرفها را بزنند و اینگونه عمل کنند!!!.(هر چند معتقدم در طول یک ماه این افراد  خیلی تغییر نکردند ،بلکه فرصتی پیش اومده که درونیاتشان بروز کند)

 

به قول یکی از دوستان همین یک حجت است ،که کسی که درون این جریانات نبوده وقتی از بیرون نگاه    می کند ،به عنوان یک بی طرف اینگونه عکس العمل نشان میدهد.

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 10 تیر1388 و ساعت 14:7 |

       

          "واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه واعلموا ان الله شدیدالعقاب"

         "و از فتنه ای بترسید که تنها دامن ستمگران شما را نمی گیرد،و بدانید که خداوند  

                                        سخت کیفراست."(25انفال)

 

 

* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

 

 

*رهبر معظم انقلاب مجاري قانوني را تنها مسير رسيدگي به شبهات مطرح شده خواندند و تأكيد كردند: بنده زير بارِ بدعت‌هاي غيرقانوني نمي‌روم چراكه در هر انتخاباتي طبعا برخي برنده نيستند و اگر امروز چارچوب‌هاي قانوني شكسته شود در آينده نيز هيچ انتخاباتي مورد اعتماد نخواهد بود و مصونيت نخواهد داشت.

*حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، با اشاره به كامل بودن قانون رسيدگي به شكايات انتخاباتي افزودند: قانون همانطور كه به نامزدها حق نظارت و شكايت داده، راه رسيدگي به شكايات را هم مشخص كرده است و همه كارها بايد براساس روال درست قانوني انجام شود.

*رهبر انقلاب اسلامي در عين حال هشدار داد: اگر كساني بخواهند راه ديگري بروند آنوقت من خواهم آمد و با مردم صريح‌تر صحبت خواهم كرد. (جمعه۲۹خرداد).

 

 

 

شخصا معتقدم  فحوای بیانات این روزهای مقام معظم رهبری با کلام امام(ره)  یکی است،البته با تفاوت صراحت خاصی که در کلام امام(ره) بود.

در هر صورت خطبه های بی نظیر و تاریخی و محکم روز جمعه ایشان حجت را بر همه تمام کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 22:57 |

روزهای سنگینی رو گذروندم.

روزهای پر از هیجان و گاه پر استرس، برخی لحظاتش شاد بودم،گاهی غصه می خوردم، گاهی حرص می خوردم ،گاهی ...

ساعات زیادی هم به بحث و گفتگو گذشت،خاصه با دوستان وخاصه تر اینکه اکثر دوستان همفکر نیستند!

البته عدم حضور  کسی که حضورش برای من توی زندگی  آرامش بخش  است، تو این روزها باعث شد سختی این روزها رو بیشتر احساس کنم.

هر چند معتقدم همه ی لحظات این روزها  خاطره می شود.(البته امیدوارم خاطره تلخ نشود.)

انشاالله خداوند بهترین مصلحت ها رو برای کشورمون رقم بزند.

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 21 خرداد1388 و ساعت 19:48 |

اتفاقات  این روزها اصلا  به صلاح وحدت ملی نیست.

نمی دانم چرا در تبلیغات برخی هواداران دچار جو زدگی مفرط شده اند.

امروز بعضی از دوستانم را صرفا به جرم ظاهرشان و محجبه بودنشان از یکی از جلسات  انتخاباتی دانشگاه بیرون کرده بودند،و گفته بودند اینجا جای شماها نیست.!!!

 

برخی هواداران در دانشگاه با من و دوستانم به همین جرم ، بی منطقانه برخورد میکنن،دعوا می کنند،توهین میکنند و حتی...

 

گویی تقابل اسلام و کفر است!

اما نه ما تمام اسلامیم  و نه آنها  کافر.

 

نمی دانم این آزادی هنوز نیامده چرا اینگونه تفرقه افکن شده است.

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 21:22 |

حدیثی از یکی از معصومین به یاد دارم با این مضمون که :

"اگر می خواهید امامی را بشناسید به پیروان او بنگرید."

 

امروز معاون اول و معاون ستاد یکی از نامزدها اومده بودند دانشگاهمون ،خیلی از  بچه هایی  که برای سخنرانی و حمایت اومده بودند؛ از بچه های شاخص(البته از جنبه منفی) به لحاظ اخلاقی ، درسی ، اعتقادی و ظاهری دانشگاه بودند.

 

آقایان محترم سخنران هم که اونقدر راست و دروغ را با هم می گفتند که ،که احتمالا خودشان هم یادشان رفته که برخی مطالبی که بیان می کنند صحت واقعی ندارد.

 

اکثر صحبتاشون انتقاد(بهتر بگم تخریب)مخالفانشون بود و تو این بین حتی به  بزرگان دینی و مملکتی  هم رحم نکردند.

 

نمی دونم دقیقا چرا وقتی که قرار بود برنامه ها ی نامزد مطبوعشون رو بگن بحث امام حسین(ع) و امام علی (ع)  و آیه "و نفس و ما سواها" مطرح کردند.(هر چند مطمئنم خودشون هم ربط برخی آیاتی که خوندن را با مبحث نمی دونن)

 

 

 

هیچی نمی تونم بگم فقط دلم می خواد این کلمات رو زمزمه کنم:

 

"....و ضاقت الارض و منعت السماء و انت المستعان و الیک المشتکی..."

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت 19:52 |

تا آنجا که یادم می آید ،همیشه همین بوده !

نزدیک انتخابات که می شه(خاصه ریاست جمهوری)کاندیدا ها و حامیانشون شروع می کنن به بالا بردن خودشون یا فرد مطبوعشون تا به ثریا و پایین آوردن رقیبشون تا به اسفل درجات.

هیچ وقت نفهمیدم چرا ،ما عادت داریم به سیاه و سفید،و اصلا خاکستری برامون وجود نداره.

حامیان یکی از نامزدها در تبلیغاتشون چنان از وضع مملکت،فضای بسته،مشکلات زیاد حرف می زنن،که گاهی فکر می کنم که در مورد یک کشور دیگر حرف می زنن!

من منکر مشکلات زیاد موجود نیستم ،حتی خودم نسبت به خیلی از موارد منتقدم،اما با سیاه نمایی و یک جانبه دیدن مخالفم.

باید مجموع شرایط و فعالیت ها را دید ،هم خوب و هم بد .

ما فقط می گردیم به دنبال نقاط سیاه تا بزرگشان کنیم.

این انتقاد به حامیان نامزد مقابل هم بر می گردد که سال ها خدمت سال های دور و سخت (چه قوی وچه ضعیف)کاندیدای رقیب را یا اصلا نمی بینند و یا  کلا بی فایده می دانند.

 

نمی دانم چرا همه ی ما مدعیان اسلام،در این زمینه حتی سفارش اسلام یادمان نمی آید؟!

 

از عجایب و غرایب این روزها،این بود که یکی از آقایان نامزد که رئیس دولت قبلی را مایه ننگ  و آبروریزی ایران خوانده بود ،در تبیین برنامه هایش گفت :من سفر های استانی،مسکن مهر ،سهام عدالت، بحث یارانه ها،استراژی فعلی در مقابل اسرائیل و... را ادامه خواهم داد!!!البته با ایجاد تغییر در مدیریت!!!

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 19 اردیبهشت1388 و ساعت 11:39 |

 

خیلی سخته آدم بفهمه،استادی که  همه چیزش رو از اون داره ،افکار و عقایدی داره که با مسلمات  مخالفه!

 اون هم استادی که خودش مسلمات رو بهت یاد داده.

هر چی فکر می کنم می بینم،مسائلی که استاد زیر سوال برده، جزو اصول و محکمات  و نمی تونم حتی بهش شک کنم.

 

ای کاش من برداشت اشتباه کرده باشم.

 


پ.ن:ای کاش تو این ایام این مشکل پیش نمی اومد تا این پست رو تو هفته بزرگداشت مقام معلم  نمی نوشتم. 

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 و ساعت 22:21 |

 

روابط با انسان ها از الگوریتم های پیچیده ای برخوردار هستند،هر کس شیوه ای  و الگوریتم مخصوص به

خود را دارد، هر چند در تمام لحظات نمی تواند  بر اساس آن و کاملا منطقی پیش برود.

و شاید پیچیده ترین و ساده ترین الگوریتم های دنیا متعلق به همین موضوع باشد.

در بحث پیچیدگی الگوریتم،بهترین حالت(BEST ) آن است که کمترین زمان را بگیرد ،بر عکس رفتارهای اجتماعی که  به صببر زیادی نیاز است.

آنچه مشخص است این است که انسان ها مثل کامپیوتر نیستند و احساسات و عواطفشان همیشه آنگونه که منطق می گوید نیست.

 

گاهی باید غیر منطقی بودن اطرافیان مان را درک کنیم ،که احتمالا اوج آن لحظاتی بیش نمی باشد(البته در مورد انسانها یی با روح سالم  حرف می زنیم)  

 

 

 


پ.ن.1:گویا این درس فکرم را بد مشغول کرده.

 

پ. ن.2:هدف اصلی این پست ، دلجویی از یکی از بهترین دوستانم است.

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 26 فروردین1388 و ساعت 20:42 |

 

به نام خداوند بخشنده مهربان.

به عصر سوگند .؛که انسانها همه در زیانند(خسرانند) . مگر کسانی که ایمان آورده،و اعمال صالح انجام داده اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده،و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند.(سوره عصر)

 

در معنای "خسران" گفته شده:به معنی کم شدن سرمایه است گاه به انسان نسبت داده میشود،و گاه به خود عمل نسبت داده میشود.

و برای ما انسان ها چه سرمایه ای ارزشمندتر از عمر است که در حال کم شدن است.

و یکی از پیام های عید همین  تلنگر است،که چه میدانیم شاید آخرین بهار را تجربه می کنیم(که پدربزرگم پارسال فکر نمیکرد آخرین بهارعمرش باشد.)

 

***و باز  وقت سال تحویل دلم میگیرد ،که یک سال دیگر گذشت و ما هنوز لیاقت دیدار یار را نیافتیم.

 

 

 


پ.ن 1:از آرزوهایم برای سال جدید این است که نویسنده دیگر وبلاگ سال دیگر فعالتر باشد که دلم برای نوشته هایش تنگ شده.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 27 اسفند1387 و ساعت 13:8 |

شب اربعین بود تو برنامه تیک تاک خانم بازیگر با کلی آرایش داشت با خانم نویسنده صحبت میکرد؛البته بحث حجاب تو رسانه ی ملی محدود می شه به برنامه های قبل از اذان و ظهر و احیانا روز شهادت و تولد  حضرت زهرا(س) غیر از اینها معنی حجاب تو تلویزیون به معنی پیدا نبودن موهاست و سه کیلو و نیم آرایش  خانم های مجری و بازیگر جزو لاینفک گریم است البته فیلم های تاریخی خصوصا آنهایی که کارگردان های  موجه مثل  ف.س دارند از کلیه موارد فوق مستثنا هستند،...

 

داشتم خانم بازیگر را می گفتم،که توی ساعت پیک تو رسانه ملی  در مورد شیوه های صحیح تربیت فرزند صحبت می کردند،می گفتند که تربیت فرزند فقط این نیست که توی جشن تولد ساز بزند و ما  پز  بدهیم این نیست که به کلاس موسیقی و زبان بفرستیم بلکه چیزهای مهمتری هم  هست.و بچه را باید آزاد گذاشت تا به دنبال علایق خود برود.

فکر می کنم  این طبقه روشنفکر متمدن جامعه ی ما فقط  مردم بالای شهر تهران رو می بینن!

انگار نمی دونند درصد زیادی از خانواده ها از هزینه های عادی تحصیل فرزندانشون عاجزند،انگار تا به حال ندیدن  تو همین وسط شهر خودمون خیلی از بچه ها بعد از مدرسه مدت زیادی رو تو صف می ایستند که اتوبوس بلیطی(در مقابل اتوبوس پولی) بیاد  همین تهران خودمون رو می گم نه روستاهای میناب که بچه ها پابرهنه میرن   توی کپر درس میخونن ....

آیا واقعا معضل اصلی تربیتی فرزندان امروز بچه های این کشور همین چیزهاست...

انگار که برخی از ما فقط دور و بر خودمون رو نگاه میکنیم  و گمان میکنیم همه مردم  هم مثل  ما زندگی میکنن....

ما از خودمون هم غافلیم.

 

چند سال پیش به یکی از روستاهای مازندران رفته بودم،مردم زمین های برنج که میراث خانوادگیشون بود می فروختند تا مبل و  تلویزین شیک تر و .... بخرند و همین مردم حاضر نبودند جمعه عصر جایی برند چون ممکن بود فیلم سینمایی رو از دست بدهند(قبول دارم که ممکن است خیلی هم همه گیر نباشد ولی آن منطقه که ما سفر کرده بودیم متاسفانه بود.)

در هر صورت من فکر میکنم  تلویزیون تو جامعه ی ما در فرهنگ سازی مردم خیلی تاثیر دارد و فقط مختص به قشر خاصی نیست و باید مخاطبش را عام مردم در نظر بگیرد.

شاید این سازمان در اهداف استراتژیک خود دچار مشکل است ، هرچند گمان شخصی من این است که  مدیران ارشد و میانی در اجرا درست عمل نمیکنند.  

 

و بخشی از آینده فرهنگی جامعه ما در دست همین مدیران است.

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 3 اسفند1387 و ساعت 12:12 |

" انقلاب ایران 30 ساله شد."

این جمله رو صدها بار تو این چند روزه شنیدیم.

میخواستم یه چیزی در مورد انقلاب بنویسم،اما فکر کردم چی بنویسم!

اولین حادثه که از این انقلاب یادم می آید؛این که یه روز صبح که از خواب بلند شدم دیدم مادر تلویزیون رو روشن کرده و مجری می گفت"روح خدا به خدا پیوست " ومادر زد زیره گریه.....

 

من هیچی از انقلاب یادم نیست.

انقلاب رو باید از فرزندان "مدرس" پرسید،باید از همسر مبارز "نواب صفوی" پرسید،باید از دختر کوچک شکنجه کشیده"دباغ" پرسید،بایدبایداز تمام مبارزین طول تاریخ پرسید...

هر چند به قول بزرگمان این انقلاب الهی بود اما شاید اگر هر کدام از این افراد نبودند یا مبارزه نمیکردند و شکنجه و شهید نمیشدند این اتفاق نمی افتاد؛یا در 22بهمن 57نمی افتاد.

من فقط فرزند این انقلابم ،و در همان دوره ای زندگی می کنم که سالها مبارزین برایش زحمت کشیده اند.

چه بار سنگینی است بر دوشمان ؛شکر این نعمت.

+ نوشته شده توسط دل آرام در دوشنبه 21 بهمن1387 و ساعت 11:11 |

از بعضی چیزها خیلی تعجب میکنم !!!:

- از دوستم،که مدتها در آرزویی بود و درست زمانی که به آن رسید مغرورانه به آن  پشت کرد تا ازدستش داد؛ و حال مدتهاست که  در حسرت به سر می برد!!!

 

-از معده ی خودم! که مدتی است گاه و بیگاه صدایم می کند و ابراز ناراحتی میکند در حالی که چند سالی بود که حتی  با من حرف نمیزد!!!

 

-از استاد شاهکارمان ! که در طول ترم هر جلسه 1ساعت دیر میآمد و شب تاسوعا در حالیکه همه در فرجه بسر میبردند.و دانشگاه به خانه ی ارواح شبیه بود،  تا  دیر وقت  درس میداد!!!

 

-از خودمان که در کتابهای درسیمان متکبرانه می نویسیم "در طول تاریخ فکر و شعور و درک بشریت رشد کرده و مردم این قرن در مقایسه با گذشتگان  افرادی رشد یافته و متمدنند".!در حالیکه مردم قرن حاضر در خانه مینشینند و روی صندلی راحتیشان لم میدهند و نسکافه داغ می نوشند و دستور می دهند با بمب های فسفری  هزاران کودک را قتل عام  کنند و نسلشان را براندازند!!!

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 29 دی1387 و ساعت 12:7 |

***گاهی غفلت از اصول و مبانی منجر به اشتباهاتی می شه که خیلی برای نظام گرون تموممیشه....

 علی(ع) که امیرالمومنین بود برای وحدت مسلمین از حقش گذشت، و ما که ادعای پیرویش رو میکنیم

به راحتی برخی  اشخاص رو فدای نظام می کنیم.آن هم یک شخص دروغگو را!!!

 

 

***فکر می کنم  عمده تفاوت نمایشگاه رسانه دیجیتال با نمایشگاه کتاب یا قرآن  پوسترهای

 کاریکاتوری در این زمینه  و بخش ویژه ای  پر از عکس وفیلم آرشیو صدا و سیما بود،

شاید هم  عنوان "نمایشگاه رسانه ی دیجیتال کودک و نوجوان"  هم بد نبود چون بیش از هر چیز بازی

کودک و نوجوان آنجا یافت میشد .

 

 

***دیروز پسر بچه ای رو دیدم که روی پل عابر میدان.انفلاب  نشسته بود و تکالیف کتاب فارسی اول

دبستان رو مینوشت،در حالیکه بعد هر خط به دور و برش نگاهی می انداخت تا ببینه کسی می خواد بره

روی وزنه ی قدیمش یا نه(دیروز هوا خیلی سرد بود....)

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 15 آبان1387 و ساعت 10:16 |

 "او همان کسی است که تو را(ای پیامبر) ،با یاری خود و مومنان ،تقویت کرد . و دلهای آنها را

با هم الفت داد.اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می کردی که میان دلهای آنان الفت

دهی،نمی توانستی،ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد . او توانا و حکیم است."

(62/63انفال)

 

چند روز پیش که این آیه رو خوندم  با اینکه اولین بار نبود که میخونم  معناش خیلی برام جالب و عجیب بود  انگار

که دارم برای اولین بار  می خونم.

یکی از نعمت های خداوندی به ما همین علاقه و محبت به همدیگه است همون"انما المومنون اخوه..."

و جالب که بزرگان دین و ائمه به حفظ این الفت بینمون سفرش کردند.

نمی دونم ! کمرنگ شدن این الفت  بین ما به کم توجهی مون  بر میگرده یا به مومن نبودنمون؟!

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 18 مهر1387 و ساعت 9:45 |

مریم عزیزم،

می خواهم درباره تو بنویسم که می دانم مرا می بینی، اما نمیتوانم یعنی نمی دانم چه بنویسم.

یادم هست قلم خوبی داشتی یعنی حرفه ای می نوشتی ،اساتید بزرگی هم داشتی گه گاهی هم میدادی نوشته هایت را بخوانم نه به خاطر قلم نداشته ام که  از روی محبت و لطف زیادت به من.

 

حال چه شده که من باید درباره ات بنویسم ....

پنج سال پیش بعد از زیارت امام رضا(ع)تو همون جا بهم گفتی  که دو تا آرزو داری که یکیش زیارت خونه ی خداست و اون یکی...

خوشحالم که به اولین آرزوت رسیدی...

همون سالی که بهترین رتبه کنکور مدرسه را گرفتی ،مهر همون سال بود که بهترین کست بعد از بیست سال تحمل رنج شهید شد....

اون روز وقتی تو دانشگاه تهران دیدمت و خواستم بهت تسلیت بگم  با لبخند گفتی: هیچی نگو،  فهمیدم تسلیت نه تنها آرومت نمیکنه که داغت را تازه تر میکنه. و من هیچی نگفتم.

 

می دونم وقتی روحت تو اون تصادف وحشتناک تو همین اتوبان خلوت نزدیک خونمون پر کشید خوشحال بودی که بالآخره پیش پدرت میری ....

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 21:50 |

گاهی فکر می کنم چقدر خوب خوب بود ما هم مثل ژاپنی ها 500تا الفابت داشتیم ،دیگه اونوقت لازم نبود برای

رسودن یک مفهوم به جای چند خط(برای جلوگیری از انواع ابهانات واژگانی،نحوی و معنا شناختی )یک صفحه بنویسیم.

تازه بعدشم می بینیم به خاطر یه ابهام کوچک چه سوء تفاهمای بزرگی بوجود اومده.

هر چند اینطوری هم نمیشه از دست این ابهاماتی که منجر به سوء تفاهم می شه جلوگیری کرد.

چند روز پیش یه نفر جلوم رو گرفت که چرا ده دقیقه قبل اون طرف میدان به من این طوری نگاه کردی؟؟؟؟

یا دوستم کهsms ام رو بد خونده بود وکلی از دستم ناراحت شده بود.

همین ابهامات کوچیک منجر به از بین رفتن برخی دوستیهای محکم و حتی بنیان خانواده ها می شه.

جالب اینکه گاهی در مسائل کلان مملکتی موجب اختلافات وحشتناک و گاهی جنگ بین ممالک شده.!!!

چهارده قرن قبل خدا گفته ظن و گمان بد نداشته باشید(یعنی نباید داشته باشید)که بعضی از اینها گناهه،اما کو  گوش شنوا؟؟؟

گاهی از خودم تعجب می کنم که چطور جرات می کنم مسلم بودن رو یدک بکشم.

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 16:57 |

امروز وارد بیست و دوسالگی می شم.

 

نمیدونم شاید زیاد خوشحال نیستم؛آخه یکسال با نو جوانی فاصله گرفتم، یکسال با کودکی فاصله

گرفتم ،یکسال با شیطنت و شلوغی نوجوانی فاصله گرفتم  که نمی خوام بگیرم .

 

شایدم چون یکسال به مرگ نزدیکتر شدم یکسال دیگر از فرصتی که به من داده شده بود برای رشد از دست دادم،

شاید از اینکه تو این بیست و دو سال می تونستم خیلی چیزهای بیشتری رو بدست بیارم و ....

 

دوستی می گفت:معنی خسران اینه که چیزی بدی و در مقابل  چیز کمتری دریافت کنی ،

 بالاترین چیزی که ما داریم عمرمون هست که باید ببنیم در قبالش چی بدست آوردیم،ولی معمولا خسران می کنیم.

 

شاید اصلا فلسفه جشن تولد همین باشه  که این موضوع را به آدم یاد آوری کنه.

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 24 مرداد1387 و ساعت 11:53 |
ما عادت کردیم به شعار دادن نمی دونم شاید به خاطر تظاهرات و راهپیماییهای قبل انقلاب باشه که

قوه شعار دادن و شعار درست کردن ما قوی شده !!!

و این راهی برای پوشاندن خودمون در زیر این آرمان ها و کلیشه ها شده!

از انتخاباتهامون گرفته تا خودمون و حتی زندگی خانوادگی مون .و جالبتر از همه عمل ضد شعار برخی ماهاست است.

از وفای به عهد و این جور چیزها با آب و تاب حرف می زنیم و حتی کوچکترین قرارمون یادمون میره.

از دوستی و پایبندی به اون حرف زیاد می زنیم  اما کلمه ی وفا در دایره لغات عملهامون حذف شده.

از احترام به پدر و مادر این چیزهای خوب که دیگه نگو....

این روزها اینقدر این چیزها رو دیدم و شنیدم  که خسته شدم.

ای کاش شعارهامون مطابق عملمون و خواست درونمون باشه حتی اگه مقبول عمومی نیست حداقل 

اصل صداقت رو رعایت کردیم. 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 21:1 |

هفته پیش بعد از اینکه با کلی زحمت برنامه ام رو برای تابستون ریختم از طرف موسسه  تماس گرفتن و گفتن دو روز در هفته (دقیقا همون روزهای که خودم کلاس داشتم)باید برم اونجا ...

 

بالاخره بعد کلی صحبت، منشی تونست راضیم کنه که بی خیال کلاسم بشه تا اونا با مشکل مواجه نشن.

این هفته طبق قرارمون رفتم بعد از نیم ساعت تاخیر خانم مسئول اومد،تا چشمش به من افتاد شروع کرد به معذرت خواهی که برنامه عوض شده و چون منشی امتحانات پایان ترم داشته (و طبق معمول درساش رو گذاشته بود شب امتحان)یادش رفته با شما هماهنگ بکنه و اشکال از عدم هماهنگی ماست...

 

حالا من هم کلاس خودم رو از دست دادم وهم سر کار بودم....

 

نمی دونم این گونه مشکلات (که کم هم نیست )از کجا ناشی می شه؟؟؟!

۱-از اینکه خیلی ها برای وقت دیگران ارزشی قائل نیستند؟

۲-از اینکه از قدیم الایام ما مدیر قوی کم داشتیم و داریم؟

۳-از اینکه ما افراد رو بر حسب اسم و رسم خانوادگی(مثل دختر یکی از آقایان که به خاطر نسبتش با یه آدم نسبتا مهم چند تا مسئولیت مهم داره که هر کدوم یکی رو از پا در میآره) یا داشتن تحصیلاتی که بعضا ربطی به کارشون نداره  بر سر مشاغل مدیریتی می گذاریم و توجه نمی کنیم که مدیریت فراتر از هر چیزی مهارتی است که چه بسا افراد تحصیل کرده ای که ندارد و افراد با تحصیلات معمولی که دارند؟

 

...ویا از اینکه ما عادت بد در طول ترم درس نخوندن رو داریم؟

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت 12:40 |
 

آدم هر چی بزرگتر میشه دغدغه هاش بیشتر میشه...

وقتی بچه بودم همه دغدغه و فکر و ذکرم دیدن برنامه کلاه قرمزی، معدل۲۰،بازی با دوچرخه

،ساختن بادبادک و..... بود .

اما الآن...

فقط دغدغه دوستان کمر رو خم میکنه.

ر.ن که دکتر گفته احتمالا تومور داره(البته خودش نمیدونه)

خانم .ا.ط که با اینکه خیلی آبرو داره  یه مشکل مالی سخت داره و خیلی گرفتاره

یه بنده خدایی که به خاطر مشکل مالی نمیتونه یه خونه برای زنش تهبه کنه و نزدیک زندگیش بهم بریزه

و خیلی مشکل دیگه که نمیشه اینجا بگم...

و برای اکثرش جز دعا نمیتونم کاری بکنم...

دنیا همینه جای آزمایش جایی که میزان ایمان آدمها معلوم می شه درجه صبر و شکرشون.

خدایا  کمکمون کن با این ضعف وجودیمون تو آزمایشات سرافکنده نشیم.

 

.

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 11:3 |
 ...  ومن در دلهای شکسته هستم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 12:54 |

 

بـــه كمنـــــــــد ســر زلف تو، گرفتار شـدم        شهــــره شهر به هر كوچه و بازار شدم

گــــــر بـــــــرانـــــــى ز درم، از در ديگـر آيم        گــر  برون راندى‏ام، از خانه ز ديوار شدم

مستى علم و عمل رخت ببست از سر من        تـــا كـــه از ساغر لبريز تو، هشيار شدم

پيش مــــــن هيچ به از لذّت بيمارى نيست        تـــا ز بيمــــــارى چشمان تو بيمار شدم

نشــــود بــــــر ســـر كـــــوى تو بيابم راهى        از دم پيــــــر در اين راه، مــــددكار شدم

دامـــــن از آنچــــه كــــه انباشتــه‏ام، برچيدم      تا كـــه خجلت زده در خدمت خمّار شدم

 

 

                                         امام خمینی(ره)

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 13:6 |

دنیای عجیبیه!

 

از قدیم الایام  بوده و هست!

 

 

 

فلاسفه عرفا رو بی عقل می دونن،عرفا فقها رو  قبول ندارن،فقها با اخباریون مخالفن و....

 

بچه های فنی ،دانشحوهای علوم نظری  رو آدم های ضعیف وتنبل می پندارن، بچه های انسانی فقط خودشون رو اهل تفکر می دونن.....

 

بچه های دانشگاه های تاپ  بچه های دانشگاه های سطح پایین تر رو خنگ تلقی میکنن.

 

بچه های مدارس تیزهوشان بچه های مدارس دیگه رو کلهم اجمعون بی استعداد می دونن.

 

 

 

 

این تقسیم بندی ها اونقدر رایج و عادی شده که حتی خیلی وقت ها  احساس  میشه بصورت قانون نا نوشته در اومده!!

 

ما انسان ها با تقسیم بندی های خودمون هر کی رو تو یه دسته قرار میدیم  غافل از اینکه آدم شناس کس دیگه است که تقسیم بندی های ما رو نداره، وغافل شدیم از اینکه علم حقیقی چیز دیگه است که چه بسیار آدم های ساده و بی سوادی که بهش رسیدن و چه بسیار آدم های دانشمندی که علمشون مانع رسیدنشون به علم حقیقی شده.

 

  

 

پ.ن:نویسنده قصد توهین به هیچ دسته و گروهی را ندارد و در درجه اول این پست اعتراض به خود اوست.

پ.ن۲:البته همیشه عده ای از دسته بندی بالا مستثنی هستند و حکم کلی در مورد همه صادق نیست.

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت 9:59 |

و بغضی قریب گلویم را می فشارد...

 

یک زن بیمار برای دفاع از پیمانش شجاعانه به خانه ی  نا جوانمردانی  که خود را مرد

 

می پندارند می رود تا پیمان چند ماه پیششان را یادشان بیاورد...

 

دریغ که ترس و حسد بر آنها غلبه کرده ...

 

 

هنوز مردم یادشان نرفته که او دختر بی همتای رسول است اما می گویند دریغ که

 

دیر آمدی ما پیمان شکنی کردیم و ارزش پیمان با طل حال از پیمان الهی والاتر است.

 

 

 

هم او که پدرش مادر پدر نامش نهاد  او که کوثر رسول است .

 

چه غریب به دیدار محبوبش میرود ...

 

 

و بغضی قریب 14قرن است که گلوها را می فشارد...

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 21:49 |
  "و کسی در عالم هست که می گوید "الیه یصعد الکلم الطیب " و در

       هیچ جای کتاب محکم ش  مسیر "من دیسکو ریسکو الیه"را مسثنا

                     نمیکند..."

 

 

متن بالا بخشی از کتاب"بیوتن" رضا امیر خانی  هست که برای اولین بار تو

نمایشگاه  فروخته میشه شاید از همه ی کتاب های که امسال خریدم جذاب تر

باشه طوری که تاتمومش نکنی نمی تونی زمین بذاریش .

امسال بعد چند سالی که به دلیل گرفتاری و درس و... نمی تونستم برم نمایشگاه

بالاخره رفتم خییییییلی بهم خوش گذشت البته شاید هم به خاطر همراهی یکی از

بهترین دوستانم باشد .

الهی هرگز جزو آن دسته ای از آدم نباشیم  که حضرت امیر(ع) ازشون به عنوان مردم

ناتوان یاد میکنه که دوستانشون رو از دست می دهد وتنها میمونند .

 

پ.ن.از دوست خوبم پ.س.ه به خاطر راهنماییش هم ممنونم.  

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت 13:31 |
یکی از سولاتی که خیلی ها مطرح میکنند اینه که خواندن قرآن درحالی که معنی اون رو نمی فهمیم

 چه فایده ای داره؟ و من هم خودم قبلا مدت ها ذهنم به این موضوع مشغول بود که به تازگی مطلب

زیبایی پیدا کردم:

 

"فرزندم با قرآن این کتاب بزرگ کتاب معرفت آشنا شو اگر چه با قرائت آن و راهی از

آن بسوی محبوب  باز کن و تصور نکن قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این

وسوسه شیطان است.

آخر این کتاب از طرف محبوب است برای تو وبرای هر کس.ونامه ی محبوب محبوب

است اگر چه عاشق و محب مفاد آن را نداند.وبا این انگیزه ی حب محبوب کمال

مطلوب به سراغت آید و شاید دستت گیرد.

ما اگر تمام لحظات عمر به شکرانه ی این که قرآن کتاب ماست به سجده رویم از

عهده بر نیاییم."

 

                             از وصیت نامه امام خمینی(ره)به مرحوم احمد آقا(۸/۲/۱۳۶۱)

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 و ساعت 21:35 |
 

به قول استاد:

 

                         ما مردمی مردمی  میخواهیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط دل آرام در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 و ساعت 13:5 |
چند وقته سوالات پراکنده زیادی ذهنم رو مشغول کرده مثلا:

۱ـچرا در حالی که سیره نبوی این بوده دعوت هیچ کس رو و لو به خرما لهیده رد نمی کرده به ما توصیه می شه در خوردن غذا خیلی دقت کنید که حرام یا شبهه ناک نباشه در حالی الان مال خیلی از افراد جامعه ما ما ( اگر هم از راه حلال باشه )خمس داده شده نیست واگر دعوتشون رو نپذیریم امکان فساد و دلزدگی بیشتری  از دین وجود دارد؟

 

۲ـچرا با اینکه آنتی ویروس های جدیدی نصب کردیم هر ۳ ماه یک بار کامپیوتر ما ویروسی میشه وما(من و بابام) دچار مشکل میشیم؟

 

۳ـچرا رضا پهلوی از دوم خردادیها خواسته برای کودتای مخملی در ایران کمکش کنند؟

 

۴ـچرا  تازگی همه جا(اعم از دانشگاه و محیط های فرهنگی)روانشناسان و مشاورین مذهبی کلا س های مختلف "نیمه گمشده من" "راههای همسر یابی" "مهارت های زندگی" و...برگزار میکنند و راههای مختلف تسریع در همسر یابی رو پیشنهاد میکنن و در آخر میگن اگه این راهها جواب نداد به ادعیه و... متوسل بشید؟

 

.

.

.

.

.

و خیلی سوا لات دیگر ...

 

پ.ن۱-از ره گذر ممنونم که بعد از دو سال منو درباره شعر وبلاگم آگاه کرد.

پ.ن۲-از تسنیم هم به خاطر شیوه ی جدید "نظرات کیلویی" تشکر وافر میکنم.

+ نوشته شده توسط دل آرام در جمعه 30 فروردین1387 و ساعت 23:24 |
 

این مطرب از کجاست؟...که از نغمه های او

بر خانه ی خراب دلم سیل درد ریخت.

این زخم دست کیست که بر تار می زند؟...

تار دلم گسیخت!

 

 

 

                                                                         "ه .ا .سایه"

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 22 فروردین1387 و ساعت 18:10 |

خسته ام

از بودن و نبودن .از شدن ونشدن . از خواستن و نخواستن .از تنهایی وبا هم بودن....

از همه ی این واژه ها خسته ام.

می دانم دوران گذر است وخدا صبوری ام را می خواهد.

خدایا صبوریت بر خسته گی هام رو شکر.

شکر که نگاهم میکنی تا هرگز تنهایی را احساس نکنم.

+ نوشته شده توسط دل آرام در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 21:25 |
هر چند  از نوروز گذشته اما چون برام جالب بود  می نویسم:

 

امام صادق(علیه السلام):

                                 هیچ نوروزی نیست مگر آنکه در آن منتظر فرج(وظهور مهدی موعود(عج))

                                   هستیم چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است.

 

 

                                                                                                   مستدرک الوسائل.ج۶.ص۳۵۲

 

 

به نظر من این حدیث دو نکته قابل تامل داره:

۱ـتایید وامضای این عید باستانی بطور خاص(روزهای ما..)

۲ـ اینکه این  نوروز جزو ایام ویژه است هر چند در همه ایام منتظر فرج هستیم اما ذکر این موضوع بر خاص بودن ایام تاکید میکند.

+ نوشته شده توسط دل آرام در پنجشنبه 15 فروردین1387 و ساعت 11:16 |
سال نو آوری و شکوفایی مبارک.

 

خیلی از اینکه این سال رو به این نام گذاشتند خوشحال و البته نمی دونم چرا هیجان زده شدم.

 

و بالاخره مشکل نام نویسنده وبلاگ ما حل  شد.

+ نوشته شده توسط دل آرام در جمعه 9 فروردین1387 و ساعت 18:1 |